محمد مفيد مستوفى بافقى

139

جامع مفيدى ( فارسى )

و معانى را خراب كنند و سرچشمهء جود و احسان را سراب گردانند . خواجه شمس الدين محمد چون دانست كه نجات از جملهء محالات است غسلى بجاى آورده دوگانه‌اى از براى يگانهء حقيقى بگزارد « 1 » و مصحفى را كه همراه داشت به رسم تفأل عاقبت كار بگشاد ، اين آيت برآمد : « إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ - الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ » . لاجرم خاطر از علايق فارغ ساخته در مقام تسليم گفت ، مصرع : هرچه از تو آيد خوش بود [ 119 ب ] خواهى شفا خواهى الم و نماز ديگر روز دوشنبه چهارم شعبان سنهء مذكوره در موضع اهر از سرپنجهء جلاد صاحب سعيد شربت شهادت چشيد و ساقى تقدير اولاد امجاد آن وزير صافى ضمير ، يحيى و فرج اللّه مسعود و اتابك را نيز از همان شربت چشانيد ، نظم : تيغى كشيده بر همه اين چرخ گوژپشت * كو صد هزار شاه و گدا را به قهر كشت چون عاقبت فناست جهان دورنگ را * سهلست خوب و زشت اگر نرم يا درشت بعد از شهادت جناب صاحبى اركان دولت ارغون خان تمامت املاك و اسباب او را كه در ممالك عراق و آذربايجان و ساير ممالك بود به تحت تصرف درآوردند و اساس خيرات و بناى مبرات او را مندرس و منهدم كردند . در روضة الصفا و حبيب السير مذكور و مسطورست كه حاصل املاك و رقبات و مستغلات « 2 » خاصهء صاحب‌ديوان هرساله به مبلغ سيصد و شصت تومان مىرسيد و آن‌جناب اكثر آن وجه را در امور خير مصروف مىگردانيد . بر راى محاسبان علم حساب مخفى نماناد كه در باب هريك تومان آن‌زمان كه چه مبلغ براى حال مىشود [ 120 الف ] فيما بين اهل حساب گفتگوى بىحساب شده اما بر جايى قرار نيافته ، چنانچه گفته‌اند كه ، مصرع :

--> ( 1 ) - اصل : بگذارد ( 2 ) - اصل : مستقلات